خواستم با تو باشم اما تو نه
گفتم دوستت دارم گفتی نه
گفتم هر کاری میکنم گفتی نه
همه ی حرف های مرا ب انتها رساندی
نه
نه
نه
اما حال نوبت من است که به حرف های
تو نه بگوییم
گویی که مراقب خود باش.
گویم دلیلی واسه زندگی ندارم چون زندگیم رفت با دیگری میگویی نه خواهش میکنم این کار را نکن
میگویم نه و وقتی میگویی دوست دارم ک مرا از دست داده ای
من تو را در این دنیا ندارم ولی برای اخرت برنامه ها دارم….
اینقدر هوای دو نفره رو
به رخ تک نفره ها نمیکشیدم...
فرقـے نمـے کند !!
بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
این روزهایم به تظاهرمیگذرد...
تظاهربه بی تفاوتی...
تظاهربه بی خیالی...
تظاهربه شادبودن...
به اینکه دیگرهیچ چیزمهم نیست اما چه سخت میکاهدازجانم این نمایش!!!
کاش دل آدم هم عین دماغ بود.
وقتی میگرفت فین می کردی وا میشد!
هميشه با كسي كه دوستــ ــــ ــش داري...
نه قهـــــر كن...
نه ازش دور باش...
نـــذار زياد ازت بي خبر بمونه...
فاصـ ـــــــــ ــله نذار ايجاد بشه...
چـــــــــون...
بي تو زنــــ ـدگي كردن رو يــــــ ــــاد ميگيره...!
اگه به یــــــه نفر قول دادے باهــــــاش بمونے ...
دیگه حق ندارے چراغ امیــــــد دلشو خــــــاموش کنے ...
رو حرفــــــت باش و عاشقش بــــــاش...
مطمــــــئن باش دنیــــــاشو به پات میــــــریزه...
مـــرا بــه اســم کــوچـ♥ـکــم کـه...
صــدا مــ♥ـی زنــی!
لـحــن صــدایِ تــ♥ــو...
دوسـ♥ـتــ داشـتــنــی تــریــن ..
صـدای عــالـ♥ـم اســتــــــ
این آخرین باره ، که ما باهم
زیره بارون ، قدم میزنیم خیلی آروم
هردو غمگینیم ، هردو داغون
میریزه اشک ، از چشامون خیلی آسون
آخرین باره که دوباره ، خنده داره
رو لبامون پا میزاره
دیگه از فردا عزیزم
خیلی حاله ما دوتامون گریه داره
گریه داره
هردو هستیم ساکت امّا
پره حرفه تو نگامون
هردوتامونو همیشه ، میسپاریم ما ، به خدامون
به خدامون
…آخرین باره
که دوباره ، خنده داره
رو لبامون پا میزاره
دیگه از فردا عزیزم
خیلی حاله ما دوتامون گریه داره
گریه داره…
نصیحت های معکوس اسمابه شما:
رفیق یه وقتایی فشار زندگی و درد بهت انقدر زیاده که لازمه بری جلو آینه...زل بزنی تو چشای خودت یهو داد بزنی نننننننه ...
بعد دستتو ببری بالا...محکم بخوابونی زیره گوش خودت
...یهو سرت رو محکم بکوبی به آینه شیشه هاش خورد شه از روی صورتت خون چکه کنه .....
بعدش با صورت خونی بری از تو کابینت اسید برداری بپاشی روی صورتت کلا پوستت بره.....
یهو چشمت به چرخ گوشت بیوفته بری چرخ گوشت رو برداری دستت رو بندازی توش انگشتات چرخ شه.....
بعدش انگشت کوچیکه پات رو هی بکوبی به لبه مبل...
آره رفیق اینطوری سبک میشی و دردت کمتر میشه...
دوس داشتید به وبلاگم بیاین.....
من ادم بسیار انعطاف پذیریم...
روزهایتان پرتقالی و رنگین کمونی...
تظاهر به خوشبختی ، دردناکتر از تحمل بدبختی است !
یک روز صبح بیدار میشوی و حس میکنی
چقدر ر ر ر ر ر دوستش داری
و خدا …
از خیلی دور تر ها
دلش برای جای خالی کسی که دیگر نیست می گیرد…
ادامه در ✘ℭoη†iηuê✘
می خندم !
تظاهـــــر به شادی میکنم !
حرف میزنم مثل همه …
اما …
خیلی وقت است مرده ام !
خیلی وقت است دلم می خواهد روزه ی سکوت بگیـرم !
دلم می خواهد ببارم …
و کسی نپرسد چرا … !
این روزها فقط ادای زنده ها را در میاورم ….
شبیه همین شب ها را دغدغه می شوی
دغدغه ای که دستش بر سرت همیشه به تنبیه بلند بود …
آرام نمی شوی …
نه در آغوش کسی نه در قرص های خودت ….
خودت را مرور می کنی …
هی مرور می کنی
دنیایت میلنگد ….
یک جای قصه ، نقش اول کتاب ، سر خم کرده
یک جای خواب هایت با تعبیرش جور در نمی آید
نمی فهمی …
هیچ وقت نمی فهمی چرا اینگونه ای ….
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی
عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن
عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست
عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره
عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی
عشق یعنی من وتو ما میشویم
عشق یعنی حرفشو باورکنی
باید تـــنـــهـــایـــی تون رو مــــخــفــــی کنید...!
این روزها از تنها چیزی که سوء استفاده میشه؛
تــنــهاییه.....
خدایا؛
اگه یه روز فراموش کردم خدای بزرگی دارم؛
تو فراموش نکن که بنده کوچیکی داری ...
گاه میتوان
برای عزیزی چند سطر سکوت نوشت
تا او در خلوت خود
هر طور که خواست آن را معنا کند...!!!
نمیتونم ببخشم…
بخشیدن باید از ته دل باشه..
دل من شکسته دیگه سرو ته نداره…
گاهی
حتی ﺟﺮﺍﺕ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﺍ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐـﻨﻢ
ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻢ
جام ﺧﺎﻟﯿﻪ،ﯾﺎ ﻧﻪ
خدایـــــــــــــــآ
خدایــــــــــا...
به تو ســـِــــــــپـــــــُـــــردَمــــــِـــش
امــــــا یه خواهشیـــــــــــ اَزت دارمــــــــــ
یـــــــــــــــه روزی....
یه جاییـــــــــــــــ........
بـــــَــــــــغَلــــــــِ یــــــــه غـَریبه....
مَســـــــــــتِ..مَـــــــــــــست
بـــــــَد جـــــــــوری یاد مـــــَــــــن بنـــــــــدازشــــــــ.....!!!
باز باران٬ با ترانه
میخورد بر بام خانه
خانه ام کو؟ خانه ات کو؟
آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟
فصل خوب سادگی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟
پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟
خاطرات خوب و شیرین
كوچه ها شد، کوی بن بست
در دل تو٬ آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز
غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد
آرزوها رفته بر باد
باز باران٬ باز باران
میخورد بر بام خانه
بی ترانه ٬ بی بهانه
شایدم٬ گم کرده خانه
دفتر عشـــق كه بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
...............
.........
....
.
خودم را که در چشم هایت به جـــــــــــا نمی آورم
دوباره
تنهایی ام به وجــــد می آید..
کز می کنم
در دفتری که هنوز هم انگشت به دهــان شعرهای شاخدار توست…
می نشینم…
و از معصومیت خاطرات نداشته ات دفاع می کنم…
که من
استمرار عاشقانه هایی هستم
که هـــــــرگز
سر به ابتذال واقعیت فرو نمی آورند
آغوش های نا مــــاندگار این حوالی
به قدر یک جرعه از تنهایی های من…،
رسمیت ندارند…
می دانی… !
من تنها به قدر تنـــــ هایی خودم، حرف برای گفتن دارم…
نمیدونی ، که چه حالی داره قلبم
نمیدونی ، چه بغضی تو گلومه
نمیدونی ، که چه بیقرارو گریونم
نمیدونی، چقدر، دستاتو کم دارم
نمیدونی، چقدر ، تنهایی بی رحمه
تمومه ساعتا رو، بی تو داغونم
تمومه عمرمو یاده تو میمونم
که واسه ،یه لحظه برگردی به این خونه
ببینی تو نبوده تو، چه دیوونم
بگو ،دستمو میشناسی یا نه
نگو، عطرم واسه تو آشنا نیست
بگو، که هنوزم، منو میشناسی
فقط نگو،نگو که ناشناسی
دیگه دستای سردم، نا نداره
همون مردی ، که بی تو، بیقراره
باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد ،
آنقدر که یکی از این شب های لعنتی…آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید ؛
هیچ نگوید و هیچ نپرسد
فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را …
روزی که دروغ میگوید ،
روزی که دیگر دوستم ندارد ،
روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد
و روزی که عاشق دیگری می شود !
یه روز بهم گفت :میخوام با هات دوست بشم .
آخه من اینجا خیلی تنهام….
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز دیگه بهم گفت: میخوام تا ابد باهات بمونم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام..
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور?جایی که هیچ مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد
تو هم بیا اونجا.آخه میدونی من اونجا خیلی تنهام…
بهش لبخند زدم و گفتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجاخیلی تنهام…
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
یه روز تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام…
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم : آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام…..
حالا اون دیگه تنها نیست و از این بابت خوشحالم.چیزی که بیشتر از این خوشحالم میکنه اینه که هنوز
نمیدونه من تنهای تنهام…..
شبها…
تا در آغوش خالیم تصورت نکنم
خوابم نمی برد
و صبحها…
تا بوسه ات را بر گونه ام تصور نکنم
بیدار نمی شوم
مدتهاست که
شبها نمی خوابم و
صبحها بیدار نمی شوم
نمی خواهم تصورت کنم
تا
خودت بیایی ….
در “نقاشی هایم” تنهاییم را پنهان می کنم…
در “دلم” دلتنگی ام را…
در “سکوتم” حرف های نگفته ام را…
در “لبخندم” غصه هایم را…
دل من…
چه خردساااااال است !!!
ساده می نگرد !
ساده می خندد !
ساده می پوشد !
دل من…
از تبار دیوارهای کاهگلی است!!!
ساده می افتد !
ساده می شکند !
ساده می میرد !
ساااااااااااااااااااااده….
کدام یک از بازیگران ایرانی دماغ عملی هستند؟
برای دیدن مطلب به ✘ℭoη†iηuê✘ بروید.
ϰ-†нêmê§ |